مولف ناشناخته
200
تاريخ شاهى ( فارسى )
مغول كه اگر كسى به يك فرسنگ پشت بر ايشان كند و روى به خلاف فرمان و ياساء ايشان آورد ، رقم عصيان و ياغىگرى بر ناصيهء او مىكشند و خون او معرض تلف مىافتد و مال او در محل زوال مىآيد و زن و فرزند در رتبه بندگى و به تصرف بيگانگان بازمىدهند ، و هر حيال [ 387 ] و نكال كه در قوت خيال آيد به روى احوال او طارى مىشود ، زنهار كه از سرحد ولايت پاى تجاوز بيرون ننهد و روى به ولايت بيگانه نيارد كه چون در سرحد ولايت خود باشد آن را محملى توان نهاد و به بهانه [ اى ] تمسك توان ساخت . از اينگونه موعظههاى دلپسند و پندهاى سودمند مشتمل بر بيم و اميد فرمود هرچند تاج الدين ستلمش بدين استمالات همداستان نبود و بدين مراعات راىمندنه ، و همواره تلقين اعيان و اركان حضرت مىكرد كه چيزى به خواجه ظهير و جماعتى كه با وى درين طريق موافقت نمودهاند مىبايد نوشت كه او اين زمان ياغى و گناهكار شده است و به حكم ياسا خون او خواهند ريخت و زن و بچهء او اسير خواهند گرفت و چون شما با او موافقت نماييد هم از جملهء گناهكاران باشيد و با شما و زن [ 388 ] و بچه شما همان كنند كه با او و زن و بچه او خواهند كرد تا اين معنى يقين دانيد . اكنون وقتى از گناه پاك شويد كه او را بگيريد و در قبض خود به خدمت درگاه آوريد و تقرير مىكرد كه اين نوشته در غيبت اين قوم به سلطان مىبايد رسانيد تا برخواند و پندارد كه ايشان اين نوشته ديدهاند . و نيت قصد او كرده هرآينه در حق ايشان بدگمان شود و قصد هلاك ايشان كند و ايشان ازو ترسان و گريزان شوند و عاقبت سرايت بدان كند كه همه از هم جدا افتند و ميان ايشان مباعدتى كلى و عداوتى جبلى حاصل شود . اكنون شما در پايه تخت اين تقرير مىبايد كرد تا فرمان شود كه چيزى برين منوال بنويسند و خداوند تركان هيچگونه بدين تنفير او راضى نمىشد و درين باب هيچ رخصت نمىداد . از جهت مبالغت ستلمش نيمرضايى حاصل كردند و ازينگونه مكتوبات بيمناك مىنوشتند ، [ 389 ] فرستادهء تركان با نامهها چون در حصار بردند ، او بعد از مراسم خدمات نامهها بداد . و پيغام زبانى برسانيد . و در بيرون آمدن با بزرگان